مهمانهای کوچولو
بچه ها موجودات عجیبی هستند موجوداتی که در کنار تمام سرخوشیهایی که به پدر و مادر هایشان می دهند رنجهایی را هم به همراه دارند .
مثلا وقتهایی است که آیدا مثل یک مادر در کنار من می نشیند و حرف می زند و قربان صدقه می رود و برایم دلسوزی می کند به حدی که حس می کنم خدا بهترین دختر دنیا را به من هدیه داده اما گاهی اوقات هم لجباز می شود ،قهر میکند و گریه و گریه و گریه تا جاییکه از خدا می خواهم فقط صبر و آرامشی به من بدهد تا بتوانم درکش کنم.
و یا مثلا امیرمحمد هفت سالمان کنارم می نشیند و شروع می کند به سخنرانی کردن و در مورد مسائل مختلف آنقدر زیبا راهکار داده و نظریه پردازی می کند که من را به وجد می آورد مثلا در مورد هوای سرد زمستان و مراقبتهای لازم در این فصل برایم کلی سخنوری می کند اما کافیست یک استخر آب ببیند به دقیقه نمی کشد که با اعمال و رفتارش آنقدر مرا شگفت زده می کند که نمیدانم حرفهایش را باور کنم یا رفتارهایش را...
و ما مدام حرص می خوریم ،پند می دهیم و هر روز هم روز از نو روزی از نو...
خلاصه دوران کودکیشان با دردسرهای خاص خودش همراه است از تفریح و بازی بگیر تا درس خواندن که خودش حکایتی دارد اما خیلی زود این دوران کودکی تمام شده و بعد نوجوانی و جوانی....
جوانی که از راه برسد فصل دلدادگی و وقت رفتن است.نگاه که می کنی می بینی دوران مهمانداریت به سر آمده و مهمانهای کوچکت عزم رفتن کرده اند می روند تا به سلامتی میزبان خانه خودشان شوند .
میزبانی خوب از این مهمانان کوچک بزرگترین هنر زندگی ما پدر و مادرهاست .
ما پدر و مادرهایی که در این راه پیر می شویم.


مهمانهای کوچولو
